نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 18:42 روز پنجشنبه سوم فروردین 1391

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

                                                   هر که خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور

                                              گر چراغان است بسم     الله   الرحمن    الرحیم

نامه ای راهدهد آورده است آغازش توئی

                                             از سلیمان است بسم     الله   الرحمن   الرحیم

سوره والیل من برخیز  والفجر  بخوان

                                         دل شبستان است بسم    الله    الرحمن  الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله صمد

                                         راز پنهان است    بسم      الله   الرحمن     الرحیم

گیسویت را باز کن انا فتحنائی بگو

                                       دل پریشان است بسم       الله     الرحمن    الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخند بزن

                                     مردن آسان است بسم       الله      الرحمن    الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق غوغا می کند

                                                   هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دانم چه بگویم اما این حرف ها اخرین حرف هایش بود برایش فاتحه بفرستید

شعر از مهدی جهاندار

   لطفا   لطفا   لطفا   لطفا

نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 21:49 روز پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
سلام هم یکی از نام های خداست.

این دو متن از خودم نیست ونمی دانم که نویسنده خوش ذوق انها کیست.

بار اخر ٬ من ورق را با دلم بر می زنم!

بار دیگر حکم کن! امانه بی دل!

با دلت٬ دل حکم کن!    حکم دل :

هر که دل داردبیاندازد وسط !

تا که ما دلهایمان را رو کنیم!

دل که روی دل بیافتد٬ عشق حاکم  می شود!

پس به حکم عشق بازی می کنیم.

این دل من !رو بکن حال دلت را.....

دل نداری!!!!؟؟؟

بر بزن اتدیشه ات را....   حکم لازم

دل سپردن٬ دل گرفتن هر دو لازم.

***************************************************************

دست هایش را روی چشمانم گذاشت٬

از لای انگشتانش آنقدرمحو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم

منتظر است نامش راصدا کنم.

****************************************************************

این روز ها اصلا حال خوبی ندارم و به قانون ها جدید زندگی آشنا می شوم یکی از انها این است انها را که بیشتر دوست داریی و به انها عشق می ورزیی از تو دور تر هستند (فرقی نمی کند که اقا باشند یا خانوم)باز از تو دورتر می شوند  این قانون زندگیست مادرم می گوید انها را که دوست داریی مثل کوه هستند و باید از دور به انها نگاه کرد ٬و جالب این جاست بازم هم دیده می شودند (در افکارت در حرف زدنت در رفتارت)و کسانی را که دوست نداریی کنارت هستند همچون سنگ زیزه ها

این را برای کسی می نویسم که هنوز به او نگفتم دوسطط دارم شاید روزیی این را ببیند هر چند این آدرس وبم را هم ندارد اما همیشه در افکار می پرد و و همراهم راه می آید و می خند .

(این روزها عمدا دوسطط دارم را با ط (طا) می نویسم چون دست هایشان در دست هم است )

                                            کسی که کمی بی احساس شده


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 14:24 روز یکشنبه هفدهم مهر 1390
با انکه همیشه می گویند سلامی به گرمی ...... اما این بار دوست دارم بگویم سلامی پاییزی به همه انسان که بعضی هایشان رنگشان زرد وبعضی سبز و بعضی هم دارند خشک می شدند و سلام به شاه تمام فصل ها پاییز

این بار بر عکس همیشه با دو متن ادبی و چند جمله که هر کدامشان یک رنگ را انتخاب کرده اند ئر خدمت شما هستم

...............................................................................................................................................ببچه بچه که بودم وقتی می گفتند : چقدر دوستمان داریی؟ دست هایم را از هم باز می کردم. و حتم داشتم بیشتر از ان دیگر نمی توان کسی را دوست داشت.

10 ساله که شدم وقتی گفتند: چقدردوستمان داریی ؟ گفتم: به اندازه تمام دنیا فکر می کردم بیشتر از ان دیگر نمی توان کسی را دوست داشت

جوان که شدم گفتی چقدر دوستم داریی گفتم: به اندازه خود خود خدا وفقط کمی .....

میان سال که شدم اگر بگویی چقدر دوستم داریی می گویم: تمام زندگی ام هستی.

اما نمی دانم وقتی که پیر شدم بگویند: چقدر دوستمان داریی ؟ واقعا نمی دانم چه بگویم.

 

................................................................................................................................................

بعضی ها مثل بید می مانند در جهت باد

بعضی ها هم         مثل سرو می مانند

اما من فقط دوست دارم درخت سیب سرخی باشم فقط فقط ......عا شق

............................................................................................

راستش جدیداْ به این نکته رسیدم که مهم نیست چقدر محکم باشی یا چقدر بیچاره اما ....در اخر زندگیت حتم دارم از تو یک سوال میکنند در زند گیت عشق بوده و چه کیفیتی داشته پس بیاید عاشق باشیم ( منظورم فقط عشق به یک خانوم نیست ) بلکه یک  عاشق واقعی . عاشق چیزهایی باشیم که از آنها بدمان می آید پس گور با بای همه چیز فقط عشق الهی

................................................................................................................................................

1 از وقتی که دنیا را احساس می کنم و اشک می ریزم

اطرافیانم فکر می کنند که در جزیره متروکه زندگی می کنم.

2 زندگی ام مثل رنگین کمان می ماند و هر کس رنگ دلخوهش را می پسند.

3 قلب های معمولی همیشه حسرت می خورند به قلب هایی که عشق انها را شکسته.

................................................................................................................................................ لطفا در مورد متن های ادبی هر چه به ذهنتان می اید بگوید و جملات با سپاس فروان از تمام کسانی که به اندیشیدن می اندیشند

 

 


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 0:23 روز چهارشنبه دوم شهریور 1390
1- این جویبار که می بینید بهای عا شقی به کسی است... که خودش نمی داند.

 

2- بهای عاشقی به تو این بود که چشم هایم را به قلبم پیوند زدم... تا فقط خون گریه کنم .

 

3- ادیسون برق را کشف کرد ومن... برق چشمانت را.

 


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 2:27 روز شنبه یکم مرداد 1390

همیشه با کفش های کتا نیت به مهمانی ذهنم می ایی


 این بار کفش هایت را عوض کن تا صدای امدنت را بشنوم

 


ای کاش توپی بودم تا مرا همیشه به اغوش محبتت شوت کنند


 

انقدر دوست داشتم معنی دوست داشتن رابه تو


بفهمانم اما تو انقدر دوست داشتی که نفهمیدی

 

 


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 20:37 روز پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390

تورفته ای ومن مدتهاست تکرارمی کنم قانون دافعه بارهای

 

همنام  را  ....


 

برای یکبار هم که شده نگذار... نان دلم در تنور عاشقی بسوزد

 


 

 از وقتی که شنیده ام یک سنگ صبور می خواهی

 

به تمام  سنگ ریزه ها هم حسودیم می شود


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 0:48 روز پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390

نمی دانم نداشتن مادرسخت است یا پدر اما می دانم داشتن واحساس نداشتن سختر .

 

غم وغصه به گونه ای او  را  پیر کرده بود که اسیاب هم قادر به انجام این کار نبود.

 

بغض گلویم را سخت می فشارد ، اما غیرت مردانه ام به او اجازه بیرون امدن

نمی دهد وای که چقدر غیرت مردانه ام  نامرد است.

 

لطفا در مورد جمله اول هر چه به ذهنتان می رسد بگویید

 

 


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 23:29 روز دوشنبه شانزدهم اسفند 1389

گورستان کرم های شب تا ب

 

 

 

در  کشتزار زمانی که هیچ  روشنایی وجود نداشت کرم های شب تا ب عاشقانه نور را به

دیگران هدیه کردند . مدتی نگذشت که کلاغ های سیاه به حفظ تاریکی کمر بستند و کم کم  هیچ

روشنایی به جا نماند . .. چند متر ان طرف ترمترسک  با خونسردی تمام به تراژدی غمگین نور

می خند ید!

 


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 20:46 روز سه شنبه دوازدهم بهمن 1389

بالای ماشین هایمان می نویسیم یا ضامن اهوو چه ساده اهوان را زیر می گیریم 

 

اری ان دلهای خالی از محبت وشکم های سیر می خواستند عدالت را معنی کنند

 

باشکم های خالی می توان زیست اما با قلبی خالی از محبت هرگز


نويسنده : ابوالفضل همدمی - ساعت 0:5 روز یکشنبه سوم بهمن 1389

 این سه چیزنیاز به درک دارند، نه تعریف خداوند ،عشق ومحبت.


دروغ های بزرگ همان حقیقت هستند وحقیقت هر چند کوچک باورکردنی نیست.


می دانم که از زندگی ام چه می خواهم اما نمی دانم که از شریک زندگی ام چه می خواهم 

.

هنوز از غم دیگران شاد میشویم ! میگویی نه ؟! پس چرا از گریستن آسمان شادیم ؟!


گفتن دوستت دارم اسان اما ‍‍‍پیدا کردن کسی که این را به اوبگویم مشکل



|




sayetardid

ابوالفضل همدمی

sayetardid

http://sayetardid.blogfa.com

سایه تردید

سایه تردید

سایه تردید

<-BlogAbout-> ازامروز صحبت هایی با تو دوست خوبم می کنم که نیاز به درک دارد نه تعریف

سایه تردید

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog